بایگانی‌ها شعر | پایگاه خبری ندای گیلان|اخبار گیلان و ایران
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری ۰۳ خرداد ۱۴۰۵

ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری

خوش کرد یاوری فلکت روز داوریتا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دستگو بر تو باد تا غم افتادگان خوری در کوی عشق شوکت شاهی نمی‌خرنداقرار بندگی کن و اظهار چاکری ساقی به مژدگانی عیش از درم درآیتا یک دم از دلم غم دنیا به در بری در […]

مگرم چشمِ سیاهِ تو بیاموزد کار (+فایل صوتی) ۰۲ خرداد ۱۴۰۵

مگرم چشمِ سیاهِ تو بیاموزد کار (+فایل صوتی)

در نظربازیِ ما بی‌خبران حیرانندمن چُنینم که نمودم دگر ایشان دانند عاقلان نقطهٔ پرگارِ وجودند ولیعشق داند که در این دایره سرگردانند جلوه‌گاهِ رخِ او دیدهٔ من تنها نیستماه و خورشید همین آینه می‌گردانند عهد ما با لبِ شیرین‌دهنان بست خداما همه بنده و این قوم خداوندانند مُفلِسانیم و هوایِ مِی و مُطرب داریمآه اگر […]

چشمت که فسون و رنگ می‌بارد از او / افسوس که تیر جنگ می‌بارد از او ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

چشمت که فسون و رنگ می‌بارد از او / افسوس که تیر جنگ می‌بارد از او

در آرزوی بوس و کنارت مُردموز حسرت لعل آبدارت مُردم قصّه نکنم دراز، کوتاه کنمبازآ بازآ کز انتظارت مُردم *** تو بدری و خورشید تو را بنده شده ستتا بنده ی تو شده ست تابنده شده ست زان روی که از شعاع نور رخ توخورشید منیر و ماه تابنده شده ست *** امشب ز غمت […]

با کسی حال توان گفت که حالی دارد ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

با کسی حال توان گفت که حالی دارد

آن که بر نسترن از غالیه خالی داردالحق آراسته خلقی و جمالی دارد درد دل پیش که گویم که به جز باد صباکس ندانم که در آن کوی مجالی دارد دل چنین سخت نباشد که یکی بر سر راهتشنه می‌میرد و شخص آب زلالی دارد زندگانی نتوان گفت حیاتی که مراستزنده آنست که با دوست […]

صحبت غنیمت است به هم چون رسیده‌ایم ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵

صحبت غنیمت است به هم چون رسیده‌ایم

در آتشم ز دیده شوخ ستاره‌هادر هیچ خرمنی نفتد این شراره‌ها! خالی شده است از دل آگاه مهد خاکعیسی‌دمی نمانده درین گاهواره‌ها پهلو ز کار عشق تهی می‌کنند خلقجای ترحم است بر این هیچکاره‌ها جز حرف پوچ، قسمت زاهد ز عشق نیستکف باشد از محیط نصیب کناره‌ها پستی دلیل قرب بود در طریق عشقاینجا پیاده […]

خواب ما صلحست کانرا نیست جز تعبیر جنگ ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵

خواب ما صلحست کانرا نیست جز تعبیر جنگ

تاکجا با طبع سرکش سرکند تدبیر جنگشیوهٔ‌ کم نامرادی ساز این بی‌پیر جنگ با جنون‌ کن صلح و از تشویش پیراهن برآورنه در پیش است با هر خار دامنگیر جنگ خیر و شر در وضع همواری ز هم ممتاز نیستصلح تقدیمی ندارد گر کند تأخیر جنگ انفعالی کاش برچیند بساط اختیارآه ازین تدبیر پوچ آنگاه […]

دوست دارم که کست دوست ندارد جز من ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵

دوست دارم که کست دوست ندارد جز من

قیمت گل برود چون تو به گلزار آییو آب شیرین چو تو در خنده و گفتار آیی این همه جلوه طاووس و خرامیدن اوبار دیگر نکند گر تو به رفتار آیی چند بار آخرت ای دل به نصیحت گفتمدیده بردوز نباید که گرفتار آیی مه چنین خوب نباشد تو مگر خورشیدیدل چنین سخت نباشد تو […]

نمی‌بینم نشاط عیش در کس ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵

نمی‌بینم نشاط عیش در کس

سحرگه ره روی در سرزمینیهمی‌گفت این معما با قرینی که ای صوفی شراب آن گه شود صافکه در شیشه برآرد (بماند) اربعینی خدا زان خرقه بیزار است صد بارکه صد بت باشدش در آستینی مروت گر چه نامی بی‌نشان استنیازی عرضه کن بر نازنینی ثوابت باشد ای دارای خرمناگر رحمی کنی بر خوشه چینی نمی‌بینم […]

نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵

نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی

بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟ نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگیگذری کن: که خیالی شدم از تنهایی گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تومن به جان آمدم، اینک تو چرا می‌نایی؟ بس که سودای سر زلف تو پختم به خیالعاقبت چون سر زلف تو […]

اشعاری برای ولادت حضرت علی (ع) ۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۵

اشعاری برای ولادت حضرت علی (ع)

اشعار تبریک میلاد حضرت علی (ع) همیشه شکر آن حیّ جلی گویم که تا نفس دارم ، علی علی گویم ای تو بر همه عالم ولی نور حق بود از تو منجلی یا علی یا علی علی علی یا علی یا علی یا علی علی علی   یا علی منم شب تاریک تو صبح امّیدی منم […]

شعری که سهراب سپهری پس از دیدن ماسوله سرود + دستخط ۱۹ شهریور ۱۳۹۴

شعری که سهراب سپهری پس از دیدن ماسوله سرود + دستخط

سهراب سپهری در سفری که به شهرستان فومن و شهرک تاریخی ماسوله داشت با حضور در یکی از مغازه های این شهرک تاریخی یادگاری از خود برجای گذاشت.