به‌گزارش خبرنگار جام‌جم، ساعت ۲ بامداد دهم خرداد فردی با پلیس ۱۱۰ تهران تماس گرفت و اطلاع داد پدر ۵۶ ساله اش را در خانه‌شان در محله مجیدیه تهران به قتل رسانده است. ماموران به نشانی آنجا که طبقه سوم خانه‌ای بود رفتند و با جسد مرد میانسال در اتاق نشمین رو‌به‌رو شدند که بر […]

به‌گزارش خبرنگار جام‌جم، ساعت ۲ بامداد دهم خرداد فردی با پلیس ۱۱۰ تهران تماس گرفت و اطلاع داد پدر ۵۶ ساله اش را در خانه‌شان در محله مجیدیه تهران به قتل رسانده است. ماموران به نشانی آنجا که طبقه سوم خانه‌ای بود رفتند و با جسد مرد میانسال در اتاق نشمین رو‌به‌رو شدند که بر اثر چهار ضربه چاقو به قتل رسیده بود. پسری ۱۷‌ساله کنج اتاق ایستاده و مادرش آن طرف‌تر نشسته بود و گریه می‌کرد. معلوم شد این خانواده ارمنی‌اند.

پلیس چاقوی خون‌آلود را در نزدیکی جسد یافت. موضوع این جنایت به بازپرس کشیک قتل دادسرای جنایی تهران اطلاع داده شد. مادر خانواده در تحقیقات گفت‌: مادرم در طبقه پایین ساختمان زندگی می‌کرد که به آنجا رفتم. شوهرم و پسر ۱۷‌ساله‌ام در خانه‌مان در طبقه سوم بودند. دختر جوانم مهمان خانه یکی از دوستانش بود. نیم‌ساعتی گذشت که پسرم به آنجا آمد و گلایه کرد که پدرش دوباره با وی دعوا کرده است. آرامش کردم که به خانه بازگشت. دلنگرانش بودم که صدای دادو‌فریاد شنیدم. سریع به خانه‌مان رفتم. دوباره شوهرم و پسرم درگیر شده بودند. سعی کردم آنها را جدا کنم که نشد. او چاقویی که دست شوهرم بود را گرفته بود و به وی ضربه‌هایی زده بود. بعد از خانه بیرون رفت. زنگ زدیم که اورژانس آمد، اما گفتند او فوت کرده است.‌ای‌کاش به این دعوا‌ها پایان می‌دادند تا این اتفاق نمی‌افتاد. 

متهم ۱۷ ساله به اداره دهم پلیس آگاهی تهران منتقل شد و در اظهاراتش گفت‌: مدتی بود میان من و پدرم اختلاف و درگیری‌هایی رخ داده بود. مدام من را با بچه‌های فامیل و دوست و آشنا مقایسه می‌کرد. تحقیرم می‌کرد که چرا خوب درس نمی‌خوانم، چرا سر کار نمی‌روم، بیکارم و فردی شده‌ام که باری بر دوش او هستم. همین حرف‌ها و تحقیر‌های پدرم باعث شده بود مدام بر سر مسائل مختلف دعوا و درگیری داشته باشیم. چند‌ماه قبل آن‌قدر دچار ناراحتی روحی شده بودم که از بلندی ساختمان خود را به سمتی پرت کردم که روی تراس افتادم و مصدوم شدم؛ می‌خواستم خودکشی کنم و بمیرم، اما من را که مصدوم بودم، به بیمارستان رساندند که زنده ماندم. مدتی هم در مرکز روانی بستری شدم تا حالم بهتر شد. 

وی افزود:، اما بعد از آن اخلاق و رفتار پدرم تغییر نکرد. دعوا، درگیری و تحقیرهایش همچنان ادامه داشت؛ چند شب قبل هم دوباره با هم دعوای‌مان شد. آن شب حادثه با پدرم دعوایم شد، مرا تحقیرکرد که رفتم خانه مادربزرگم و به مادرم گفتم پدرم دوباره اذیتم کرده و تحقیرم می‌کند. او آرامم کرد و خواست به خانه بازگردم که قبول کردم و رفتم، اما دوباره پدرم با من مشاجره لفظی کرد که چرا به نزد مادرم رفتم و به او موضوع دعوای‌مان را اطلاع دادم. 

متهم به قتل ادامه داد: پدرم شروع کرد به بددهنی و حرف‌های نامناسب به من زد. پدرم رفت آشپزخانه و چاقو را برداشت و سمتم آمد. با من گلاویز شد و می‌خواست مرا به قتل برساند. در آن درگیری کنجی افتاد و من چاقویش را برداشتم، او را زخمی کردم که نتواند بلند شود و مرا به قتل برساند، اما خشمی که از وی داشتم آن‌قدر زیاد بود که ناخواسته ضربه‌های محکمی زدم و او فوت کرد. مادرم سعی داشت این دعوا را پایان دهد که نتوانست. از خانه بیرون رفتم و پشیمان بودم. دوباره بازگشتم؛ واقعا پدرم مرده بود. دچار عذاب وجدان شدم. به پلیس خبر دادم و بعد که آمدند، بازداشت شدم. 

غلامحسین صادق‌زاده، بازپرس شعبه هفتم دادسرای جنایی تهران با تایید این خبر به جام‌جم گفت‌: با اعتراف متهم به قتل، پرونده او به دادسرای اطفال و نوجوانان تهران ارسال شد تا از طریق آنجا به پزشکی قانونی معرفی و سلامت روانی اش بررسی شود.

منبع