صاحب امتیاز:مجتبی بشری

مدیر اجرایی و سردبیر:مهندس الیاس بشری

رشت- خ معلم ساختمان احمدی طبقه 3 واحد 7

در تاریخ معاصر ایران شخصیت­ های مبارز، دلیر، وطن­ دوست و عدالت­ خواهی بوده ­اند که اغلب گمنام مانده ­اند اما هر از چند گاهی در میان اسناد موجود به نام یا بخشی از اقدامات مؤثر آنها برمی­ خوریم. اخیراً نیز درلابه­ لای اسناد دوره پنجم مجلس شورای ملی (۱۳۰۴ ـ ۱۳۰۲ش) نامه­ ای از مدیر یک نشریه محلی خطاب به ریاست مجلس، میرزا حسین خان پیرنیا (مؤتمن­ الملک) یافته شد و این که روزنامه­ نگاری با کمال جسارت عریضه ­ای بدان مضمون به رئیس مجلس نگاشته و با جملاتی رسا و صریح از وضعیت موجود شکایت کرده است، توجه نگارنده را به خود جلب نمود و موضوع مقاله حاضر گردید.

مقدمه:

نحوه انتشار مطبوعات در ایران از همان نقطه آغازین یعنی زمانی که نخستین روزنامه توسط میرزا صالح شیرازی انتشار یافت، با فراز و نشیب­ های فراوانی همراه بوده و عواملی چون سقوط و یا روی کارآمدن پادشاهان فجرو افتتاح مجالس جدید قانونگذاری موجب انتشار یعضی روزنامه­ ها و یا سانسور آنها می­ شده است.

این مورد در سراسر دنیای آنروز نیز وجود داشت از جمله در فرانسه، آن هم در پی رویدادهای حکومت­ های استبدادی این کشور. در ایران به جز پایتخت ـ که بیشترین روزنامه ­ها در آنجا منتشر می­ شده است ـ شهرهای تبریز، رشت، اصفهان، شیراز و مشهد به سبب وجود اندیشه­ ها و نهضت­ های آزادی خواهی نسبت به دیگر شهرهای کشور فعالانه­ تر به انتشار روزنامه مبادرت ورزیدند و در نشر فرهنگ و ارتقای تفکر سیاسی بین عامه مردم توفیق بیشتری داشتند. این روزنامه ­ها به رغم بیدادگری حکومت، سانسور مطبوعات، اعمال نفوذ قدرت­های خارجی در جهت تخطئه نشریات و … عقاید آزادی خواهی، انقلابی، اجتماعی و سیاسی را تبلیغ و به انتقاد از وضع موجود می­ پرداختند.

نخستین مدرک موجود در رابطه با سانسور مطبوعات، اعلان­ نامه­ ای است که در شماره۵۵۲ روزنامه «دولت علیه ایران» کورخ ۱۲ رجب ۱۲۵۰ قمری درج شده است یعنی زمانی که میرزا ابوالحسن خان صنیع ­الملک، نایب وزارت علوم، متصدی کار طبع و نشر جراید و مطبوعات دولتی بود. در این اعلان­ نامه، ناصرالدین شاه به منظور «جلوگیری از نشر کتاب ها و آثاری که مضر به اخلاق عمومی و فاسد کننده خلق و خوی خرد و بزرگ باشد و آنان را در گرداب وساوس شیطانی می­ کشد، صنیع­ الملک نقاش باشی را سرپرست کلیه چاپخانه­ های ممالک محروسه مرد که از نشر و طبع نسخه­ هایی که موجب انزجار طباع و مخالف امر شرعی است، جلوگیری کند و کتاب­ هایی که ظاهراً و باطناً سودمند و بی­ زیان است، چاپ شود.»[۱]

مهم ترین فصل روزنامه­ نگاری ایران در اولین دوره مجلس شورای ملی با تأمین آزادی مطبوعات رقم خورد. بدین ترتیب، از سویی «مطبوعات این دوره (۱۹۰۶ ـ ۱۹۰۰) در مقایسه با مطبوعات اواخر قرن نوزدهم تفاوت کلی داشت.» و از سوی دیگر، روزنامه ­ها و روزنامه­ نگاران دوره اول مشروطه بنیان و اساس مطبوعات انقلابی و بی­ پروای سال های پس از مشروطه را پی­ریزی نمودند.[۲] در این هنگام (۱۹۰۶ . ۱۹۰۰م / ۱۲۸۵ ـ ۱۲۷۹ش) حدود چهل روزنامه ملی (غیردولتی) که عموماً انقلابی و آزادی ­خواه بودند در تهران و شهرستا نها منتشر می شدند. مشهد، همدان و بوشهر برای اولین بار در تاریخ ایران صاحب روزنامه شدند. از سال ۱۸۳۷م (۱۲۱۶ش) که اولین روزنامه در ایران منتشر شد تا سال ۱۹۰۶م یعنی صدور فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه مجموعاً ۸۳ روزنامه دولتی در ایران منتشر می­ شد که تقریباً نیمی از آنها محصول فعالیت­ های انقلابی شش سال اول قرن بیستم در ایران بودند. تبریز بزرگترین مرکز انتشار روزنامه­ های ملی این دوره بود و تهران در ردیف دوم قرار داشت.

دوران استبداد صغیر که موجب از میان رفتن و یا متواری شدن تعداد زیادی از روزنامه ­نگاران گردید، ضرب ه­ای بر پیکر مطبوعات ایران پس از مشروطه بود. البته پس از سقوط محمدعلی شاه و شکست استبداد صغیر، دوران جدیدی از فعالیت­ های مطبوعاتی آغاز شد.[۳]

حدود بیست سال ابتدای مشروطیت، مجلس فقط شش سال فعالیت داشت و نزدیک به چهارده سال در فترت بود. «تا دوره سوم، مجلس و مطبوعات با نفوذ خارجی (معارض خارجی مشروطیت) و به تبع آنها با وابستگان داخلی­ شان درگیر بودند. در وره چهارم درگیری منحصراً به جبهه داخلی کشیده شد و مطبوعات از آزادی های قانونی محروم شدند.»[۴] چرا که از طرفی، مجلس قدرت بازخواست نداشت و از طرف دیگر، بسیاری از نمایندگان مجلس برای نزدیکتر شدن به عامل اختناق مطبوعات (رضاخان) بر یکدیگر پیشی می­ گرفتند. بنابراین مجلس هم نمی­ توانست پناهگاه کارآمدی برای رفع مشکلات مطبوعات باشد. در روزهای پایانی مجلس چهارم، کابینه مستوفی­ الممالک سقوط کرد و مشیرالدوله نیز نتوانست مجلس را اداره کند، پس از انتخابات پنجم گه با تمایلات نظامی برگزار شد. نمایندگان اقلیت طرفدار احمدشاه و سلطنت، قدرت چندانی نداشتند که این امر بالتبع در مطبوعات نیز تأثیرگذار بود به طوری که در مجلس نه روزنامه طرفدار اقلیت اجازه فعالیت مثبت داشت و نه نماینده اقلیت. در دوره پنجم آزادی مطبوعات به کلی از بین رفت و دوره ششم هم که مصادف بود با سقوط احمدشاه و اقلیت نمایندگان طرفدار وی، کم­کم صدای مخالفین اوضاع مرحله دوم مشروطیت، در مجلس خاموش شد.[۵]

روزنامه­ های ملی ایران که در پی اعلام مشروطیت به وجود آمدند، هرچند در تمامی دوران جنبش مشروطه برای وصول به آن قلم زدند و در راه آزادی قربانی­ ها دادند اما به دلیل «انحراف از مجرای طبیعی داخلی» و در آویختن به ریسمان پوسیده بیگانگان «به تدریج استقلال عمل و قدرت ارشاد و اعتماد مردم را از دست دادند» و سرانجام به جای انتقاد از دولت ها در نقش حامی مصالح دولت­ها و عملکردهای ناشایست آنها ظاهر شدند و لکه سیاهی در کارنامه خود به جای گذاردند.[۶]

از زمان شکست استبداد صغیر و شروع به کار مجلس دوم تا جنگ جهانی اول، گیلان، آذربایجان و خراسان و برخی مناطق صحنه بی رحمانه­ ترین تهاجمات ارتش تزاری روسیه بودند. این جریانات بی ­تردید بر مطبوعات این نواحی تأثیر گذاشت از جمله «اختناق و سانسور در گیلان حاکم گردید و مطبوعات به حال توقیف و تعطیل افتاد.»[۷] اما به رغم این جریانات روزنامه ­های کیلان به پیروی از مطبوعات درگر ایالات «ضمن بیان وقایع روزانه و اطلاع ­رسانی و آوردن اخبار عمومی به درج شعر و قصه و نگارش مقالات ادبی» نیز پرداختند. و این از ویژگی­ ها و شاخصه­ های برجسته مطبوعات گیلان محسوب می­ شد. نکته قابل توجه آنکه هر چند مطبوعات از دوره مظفرالدین شاه از پوشش دستگاه های دولتی بیرون آمدند اما نشریات محلی گیلان از همان ابتدا ماهیت ملی داشتند و «گردانندگان آنها به طور کلی افرادی آزادی­ خواه، ادیب، شاعر و خصوصاً از طبقه روحانی بودند.»[۸]

روزنامه ندای گیلان نیز از جمله همین نشریات بود که موضوع بحث اصلی این مقاله را با محوریت سندی از آن که در مرکز اسناد کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود می­ باشد به خود اختصاص داده است.

معرفی سند

روزنامه­ ی ندای گیلان در سال ۱۳۰۲ خورشیدی به مدیریت میرمحمود مدنی در رشت بنیان­گذارده شد. این روزنامه به صورت روزانه چاپ و منتشر می­ شد.[۹] البته برخی مآخذ معتقدند به صورت هفتگی انتشار می­ یافته است.[۱۰] در هر صورت طولی نکشید که در دی ماه همین سال روزنامه به دلیل درج «مقالات تند و مستدل علیه ظهور و بروز استبداد دستگاه حاکم و وضع ناآرام و بی ­ثبات کشور» توقیف گردید. مرحوم صدر هاشمی بخشی از نوشته­ های شماره دوسال اول روزنامه طلوع به تاریخ ۹ جدی ۱۳۰۲ را در رابطه با توقیف ندای گیلان اینگونه بازگو می­کند:

«تشکر وتأسف ـ جریده شریفه ندای گیلان، نسبت به نامه طلوع ایراز احساسات صمیمانه نموده و در عین حال شنیده می­شود که در محاق توقیف مستور شده است. ما بعد از تقدیم عواطف تشکرآمیز خود از اظهار تأسف خودداری نکرده به نام آزادی مطبوعات از اولیای محترم امور، رفع توقیف آن گرامی نامه را مترصدیم.»[۱۱]

در مدت توقیف (هفتادروز) میرمحمود مدنی بی­وقفه برای آزادی روزنامه تلاش نمود و سرانجام اجازه انتشار مجدد را گرفت. بنابر نوشته نوزادی روزنامه طلوع این خبر را چنین درج می­نماید: «جریده شریفه ندای گیلان که چندی قبل دچار توقیف شده بود اخیراً از توقیف خارج و شماره ۲۵ آن به اداره ما رسیده است، ما موفقیت مدیر آن را خواستاریم.»[۱۲]اما دیری نگذشت که ندای گیلان دوباره توقیف شد، آن هم بدان سبب که موسم انتخابات، شم سیاسی مدنی را برانگیخته بود و احساس خطر وی از حکومت گیلان موجب شده بود که با شدت بیشتری نسبت به قبل «وظیفه­­ ی اخلاقی و اجتماعی» خویش را عملی نماید و با مقاله­ های تند و صریح علیه حکومت به افشاگری بپردازد. «او شاهد عینی دسیسه­ ها برای راه­یابی افرادی مرعوب و مجذوب به مجلس شورا و خرید آرا برای آنها و بند و بست­ه ای انتخاباتی بود.»[۱۳]

مدنی به خوبی می­ دانست که رضاخان سردار سپه به دنبال راهی است تا «پایگاه شاهی و فرمانروایی بی­ چون و چرایی» برای خود بنیان­گذارد، لذا با قلمی آتشین به مبارزه آشکار برخاست. و این گونه بود که عوامل استبداد مجدداً ندای گیلان را توقیف کردند.[۱۴]صدر هاشمی به نقل از روزنامه طلوع شرح توقیف ندای گیلان را از قول مدنی (۱۶ ثور ۱۳۰۳) این گونه بیان می­ کند: «یک مرتبه دیگر روزنامه ندای گیلان بدون هیچ جهت و عللی از طرف دولت توقیف گردید. این توقیف­ های پیاپی و خسارات متوالی ارکان انزجار و انتقام مرا نسبت به مسببین واقعی این قضایا به هیچ وجه متزلزل ننموده و در نتیجه حق به حق­دار خواهد رسید. م . مدنی.»[۱۵]

روزنامه طلوع همچنین در ذیل این نامه می­ نویسد: «ما از توقیف پی­درپی جریده شریفه ندای گیلان فوق­ العاده متأسف می­ باشیم.»[۱۶]

اما با وجود تمام این تأسف­ ها، ندای گیلان دیگر هرگز نتوانست عرصه قلم مؤثر و جاندار مدنی باشد و برای همیشه مسکوت ماند.

بدین ترتیب، دانستیم که مشی ندای گیلان، خبری ـ سیاسی بوده و در دوره نفوذ و اقتدار رضاخان منتشر می­ شده است. مدت اندک انتشار این نشریه و سبک و سیاق سیاسی آن باعث شده که یافتن هرگونه سندی در این رابطه از اهمیت فوق ­العاده­ای برخوردار باشد. سند ارزشمند حاضر نیز مشمول متن نامه­ ای است از مدنی به رییس مجلس شورای ملی، میرزا حسین خان پیرنیا مؤتمن­ الملک.[۱۷]

وی در این نامه با کمال بی­ پروایی و صراحت کلام، خطاب به مؤتمن­ الملک از وضعیت پیش آمده برای ندای گیلان که به عنوان «یک روزنامه ملی که فقط با احساسات یک نفر جوان ایرانی اداره می­ شود.» گلایه می­ کند و علت اصلی توقیف روزنامه را «آزادی خواهی و ایران­دوستی» خود و همکارانش معرفی می­ نماید و در ضمن بیان می­ دارد که این جریان در پی «درخواست دوستان شمالی!» انجام شده است. ذکر این نکته توسط مدنی به نفوذ ایادی بیگانه تزاری و مداخله­ گر در امور داخلی اشاره دارد و آن گونه که پیش از این گفته شد، با تهاجم نیروی نظامی و روسیه تزاری در گیلان، مطبوعات آزاد و ملی این منطقه به خصوص در «رشت و انزلی که پس از پیروزی مجاهدان و روی کار آمدن سپهدار تنکابنی در گیلان به چاپ می­ رسیدند،» توقیف و یا تعطیل شدند و در پی آن مدیران و نویسندگان آنها نیز توسط نیروی متجاوز تزاری زندانی و یا متواری گردیدند.[۱۸]

البته متن نامه مدنی که در ذیل می­ آید، خود گویای شایسته­ تری در نقل ماجراهایی است که رخ داد.

اصل سند:

اداره روزنامه ندای گیلان. رشت، نمره۶۰۲، ۱۴ سرطان۱۳۰۳٫ [ش]

آقای رئیس مجلس شورای ملی [میرزا حسین خان پیرنیا (مؤتمن­ الملک)]

گویا مفاد مراسله نمره ۵۹۶ اینجانب برای شما چندان صرفه نداشته که به سکوت قناعت کردید. گویا فراموش کرده­ اید که شما شخص اول مملکت و مرجع تظلمات عمومی می باشید. گویا فراموش کرده ­اید که یک روزنامه ملی که فقط با احساسات یک نفر جوان ایرانی اداره می­ شد، الان به جرم آزادی خواهی و ایران­دوستی [و] در اثر درخواست دوستان شمالی! یا دست جنایتکار (نمی­ دانم که را اسم ببرم زیرا وکیل و وزیر هر دو جانی هستند) توقیف شده و باز هم علاوه بر هفتصد تومان بدون هیچ سبب و جهت بر قروضات سابقم افزوده شده. یاللعجب شما که در مهد تمدن تربیت شده و تقریباً با تصدیق اکثر از اهالی ایران (بر من هنوز معلوم نشده) شخصی با عاطفه و وطن­ خواهی هستید، پس این عاطفه کو؟ عاطفه شما چطور به یک جوان اجازه می­ دهد که به جرم وطن­ خواهی با دست اولیای امور و مجریان قانون اساسی (قانون منحوسی که باز هم دامنگیر ملت ایران گردیده و از دست عنصری پاره از وکلا مجدداً تحمیل شده است) باید محو و معلوم شود.

آقای رئیس مجلس اگر واقعاً دارای عاطفه و وجدان و حقیقتید، شما را به همان­ ها قسم که واقعاً یک قدم بطرف مظلوم نوازی برداشته و تکلیف قطعی یک نفر ایرانی را معین کنید. رفع توقیف خواستم کسی اعتنا ننمود، بالاخره راضی به تبدیل و تغییر اسم شدم (که آنهم بر حسب پیشنهاد آقای کفیل داخله [میرزا قاسم خان صور] بوده باز هم کسی جواب نمی­ دهد. ای محو شود آن مرکز و آن فضایی که امثال این­گونه وزرای نالایق و وکلای بی­ عاطفه را پرورش داده و آنها را به جان و مال، مسلط می­ کند! در خاتمه مراتب استیصال و مظلومیت خود را تجدید کرده و اگر باز هم نتیجه نداده و این کاغذ هم جزو مراسلات هزاران مظلوم دیگر در کشوی میزهای اداری جای گیر شود، شما را به مکافات و انتقام خداوندی که ناظر وضعیات رقّتناک ایران است بیم می­دهم.

امضا و مهر

م.مدنی

ندای گیلان

ندای گیلان دوباره متولد شد

در سال 1393 تصمیم گرفتیم تا ندای گیلان را دوباره زنده کنیم تا ندای مردم این دیار را با صدای رسا بازتاب دهیم.

تحریریه ندای گیلان با آگاهی کامل از سیر تاریخی این رسانه مهم در تحولات دوران طاقوت به عنوان زبان گویایی مردم،برآن شد تا ادامه دهنده این راه خطیر و پرفراز و نشیب باشد.حالا دو سال از تاسیس مجدد این رسانه می گذرد و در آستانه تولد ندای گیلان قرار گرفته ایم.

منابع:

[۱] . استاد محیط طباطبایی، تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران، تهران: بعثت، ۱۳۶۶، ص۴۷٫

[۲] . عبدالرحیم ذاکر حسین، مطبوعات سیاسی ایران در عصر مشروطیت تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۷۵، ج­سوم، ص۱۰۵٫

[۳] . کاوه بیات و مسعود ک.هستانی­ نژاد، اسناد مطبوعات (۱۳۲۰ ـ ۱۲۸۶ه.ش)ج­۱، تهران: سازمان اسناد ملی ایران، ۱۳۷۲، ص­ده.

[۴] . ذاکر حسین، پیشین، ص۱۰۵٫

[۵] . همان، ص۱۰۵٫

[۶] . محیط طباطبائی، پیشین، ص۱۹۰٫

[۷] . گوئل کهن، تاریخ سانسور در مطبوعات ایران، ج۲، تهران: آگاه، ۱۳۶۲، ص۵۸۹٫

[۸] . محمدجواد سهیل نقشی، چاپ و مطبوعات در گیلان از مشروطه تا امروز، رشت: شهرباران، ۱۳۸۱، ص۹۸٫

[۹] . محمد صدر هاشمی، تاریخ جراید و مجلات ایران، ج۴، اصفهان: کمال، ۱۳۶۳، ح­دوم، ص۲۸۷٫

[۱۰] . سیدمحمدصدری طباطبائی نائینی، راهنمای مطبوعات ایران (۱۳۰۴ تا ۱۳۵۷ش)، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه­ ها، ۱۳۷۸، ص۷۰٫

[۱۱] . صدر هاشمی، پیشین، ص۲۸۷٫

[۱۲] .فریدون نوزاد، تاریخ جراید و مجلات گیلان (از آغاز تا انقلاب اسلامی)، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۹، ص۱۳۳٫

[۱۳] . همان، ص۱۳۳٫

[۱۴] . همان، ص۱۳۳٫

[۱۵] . صدر هاشمی، پیشین، ص۲۸۷٫

[۱۶] . نوزاد، پیشین، ص۱۳۳٫

[۱۷] . حسین پیرنیا مؤتمن­ الملک متولد ۱۲۵۴ شمسی. پسر سوم میرزا نصراله خان نائینی مشیرالدوله است پس از اینکه میرزا نصراله خان مشیرالملک در سال ۱۳۱۷ه.ق ملقب به مشیرالدوله و وزیر امور خارجه گردید. پسران خود را که تحصیلات بعضی از آنان تمام نشده بود از اروپا خواست. میرزا حسین خان که شاگرد مدرسه علوم سیاسی پاریس بود پس از فوت میرزا علی خان برادرش که رئیس اداره کابینه و مدرسه وزارت خارجه (مدرسه سیاسی) و مترجم حضور همایونی بود در اوائل سال ۱۳۲۱ ه.ق با همان سمت­ ها تعیین گردید و ضمناً در این مدت مشاور و دستیار پدر خود نیز بود. در سال ۱۳۲۳ه.ق دیگری به ریاست کابینه وزارت خارجه تعیین شده و میرزا حسین خان که ملقب به مؤتمن ­الملک شده بود تا سال ۱۳۲۵ه.ق رئیس مدرسه سیاسی بود. در سال ۱۳۲۵ه.ق در کابینه ابوالقاسم­ خان­ ناصرالملک که بیش از یک ماه عمر نداشت برای اولین بار داخل در هیأت دولت شده وزیر تجارت شد. در سال ۱۳۲۶ه.ق در هیأت دولت به ریاست میرزااحمدخان مشیرالسلطنه که محمدعلی شاه مجلس را به توپ بست و منحل نمود مؤتمن­ الملک وزیر فوائدعامه و تجارت و برادر بزرگش حسن پیرنیا مشیرالدوله وزیر فرهنگ بود. مؤتمن­ الملک چندین بار وکیل و وزیر و از دوره هفتم به­ استثنای چند ماهی رئیس مجلس شورای ملی بوده است. نامبرده از رجال تحصیل کرده، عاقل و متین ایران بوده و برخلاف پدر، مردی درستکار و وطن خواه بوده است و در انتخابات مجلس شورای ملی از دوره دوم به بعد همیشه از تهران انتخابات و پس از آن به ریاست مجلس برگزیده می­ شد. در دوره هفتم نیز به نمایندگی انتخاب گردید و چون از این دوره (۱۳۰۷ شمسی) به بعد اصول انتخابات تغییر کرد و سیستم خاصی به خود گرفت که در تمام دوره سلطنت پهلوی جریان داشت، مؤتمن­ الملک در این دوره نیز از تهران انتخاب گردید لکن نمایندگی مجلس را نپذیرفت و بعدها فقط در دوره چهارم در سال ۱۳۲۲ شمسی از تهران انتخاب شد و باز هم در این دوره وکالت مجلس را قبول نکرد و دیگر بجای وی به مجلس رفت. حسین پیرنیا در ۹ شهریور ۱۳۲۶ شمسی در سن ۷۲ سالگی در تهران درگذشت. (مهدی بامداد: شرح حال رجال ایران: ج۱، تهران: زوار، ۱۳۷۸، ج‑پنجم، ص۳۸۹ و ۳۸۸٫)

[۱۸] . مرکز اسناد کتابخانه مجلس شورای اسلامی، کارتن ۸۸، دوسیه۴، ص۲۲ و