مرد جوان لباس راهراه سرمهای و آبی به تن دارد و زن جوان با مانتو و شال مشکی، بیصدا به قضات خیره شده است. هردو منتظر آغاز جلسهای هستند که قرار است پس از آن، درباره قتل زن ۵۵سالهای در لواسان تصمیمگیری کند؛ زنی که به باور تیم جنایی، قربانی نقشهای خانوادگی شده است. در […]
مرد جوان لباس راهراه سرمهای و آبی به تن دارد و زن جوان با مانتو و شال مشکی، بیصدا به قضات خیره شده است. هردو منتظر آغاز جلسهای هستند که قرار است پس از آن، درباره قتل زن ۵۵سالهای در لواسان تصمیمگیری کند؛ زنی که به باور تیم جنایی، قربانی نقشهای خانوادگی شده است. در کنار متهمان و وکلایشان، وکیل دختر کوچک خانواده نشسته است؛ دختری که تنها یک هفته بعد از مراسم شیرینیخورانش با خبر قتل مادرش روبهرو شد و ترجیح داد در جلسه دادگاه حاضر نشود. او از طریق وکیلش برای داماد خانواده درخواست قصاص و برای خواهرش خواستار اشد مجازات شده است. پیرمرد سالخوردهای با کمک واکر وارد دادگاه میشود و یک ردیف عقبتر، کنار دو وکیلش مینشیند. پدر مقتول از همان ابتدای جلسه تنها یک خواسته را تکرار میکند: «قصاص». حتی زمانی که رئیس دادگاه تلاش میکند او را به گذشت دعوت کند، پیرمرد با همان صدای آرام، اما قاطع میگوید: «رضایت نمیدهم.»
تیم جنایی پس از حضور در ویلای لواسان، بررسی صحنه را آغاز کرد. آثار بههمریختگی محدود بود، اما شواهد نشان میداد قاتل تلاش کرده رد پایی از خود در صحنه باقی نگذارد. در ادامه، کارآگاهان تصاویر دوربینهای مداربسته اطراف ویلا را بررسی کردند. تصاویر نشان میداد مردی با ماسک و کلاه مشکی وارد خانه شده و ساعاتی بعد از آنجا خارج میشود. چهره او بهطور کامل مشخص نبود، اما یکی از همسایهها هنگام خروج، او را شناخت. مرد نقابدار داماد خانواده بود.
با بهدستآمدن این سرنخ، سهراب ۳۳ساله بازداشت شد و در تحقیقات اولیه به قتل مادرزنش اعتراف کرد. او درباره انگیزهاش در مصاحبه با یکی از رسانهها گفته بود: «حدود چهار سال قبل پدر همسرم فوت کرد و اموال زیادی از خودش بهجا گذاشت. او در کار خرید و فروش ملک و ساختوساز بود و املاک زیادی در لواسان داشت. قبل از فوتش بیشتر اموال را به نام همسرش زده بود. بعد از فوت پدرزنم، شرایط مالی من و همسرم بههمریخت و هرچه از مادرزنم خواستیم سهم همسرم را بدهد، قبول نمیکرد. همین اختلافها باعث شد نقشه قتل را طراحی کنم.»
حالا پس از گذشت هفت ماه از آن جنایت، پرونده روی میز قضات شعبه سیزدهم دادگاه کیفری یک استان تهران قرار گرفته است. جلسه رسیدگی حدود ۱۲۰ دقیقه طول میکشد و در این مدت، اولیای دم، متهمان و وکلایشان روایت خود را از ماجرای قتل مطرح میکنند.
وکیل اولیایدم همچنین مدعی شد این زوج پیشتر نیز با مقتول اختلاف داشتهاند و گفت: «حدود یکسال قبل، آنها پس از درگیری، مقتول را از خانه بیرون انداخته بودند و فیلم آن هم موجود است. به اعتقاد ما انگیزه مالی در این قتل کاملا پررنگ بوده است.»
سهراب درباره مخفیکردن جسد گفت: «ترسیده بودم همسایهها صدا را شنیده باشند. جسد را داخل فرش پیچیدم و به سونا بردم. بعد با ماشین مادرزنم فرار کردم. مدتی بعد ماشین را کنار خیابان گذاشتم و برگشتم تا خانه را تمیز کنم.»
رئیس دادگاه: چرا شوکر همراهت برده بودی؟
متهم: «چون قبلا مادرزنم به همسرم حمله کرده بود و میترسیدم دوباره درگیری شود.
رئیس دادگاه سپس به اعترافات اولیه او اشاره کرد و گفت: در تحقیقات گفته بودی قصد داشتی با اسلحه بروی، اما پیدا نکردی.
متهم این موضوع را رد کرد و گفت: من چنین حرفی نزدم.
رئیس دادگاه: اگر قصد صحبت داشتی چرا به همسرت چیزی نگفتی؟
سهراب پاسخ داد: میترسیدم مانع شود یا موضوع را به مادرش اطلاع دهد. فقط میخواستم مادرزنم از من حساب ببرد.
در ادامه، وکیل متهم در دفاع از او گفت: «موکلم قصد کاهش تنش با مادرزنش را داشته و در هیچیک از مراحل تحقیق، صراحتا به قتل عمدی اعتراف نکرده است. همچنین پزشکیقانونی اعلام کرده خفگی غیرقابل رد نیست و این یعنی قطعی نیست و احتمال سکته هیجانی نیز وجود دارد.»
پس از پایان دفاعیات متهم ردیفاول، لیلا، دختر بزرگ مقتول در جایگاه حاضر شد و اتهام معاونت در قتل را رد کرد. زن جوان گفت: «من حتی نتوانستم در مراسم چهلم مادرم شرکت کنم. هیچ انگیزه مالی در میان نبود. حتی قبل از ازدواجم، ویلای شمال را به نام مادرم کرده بودیم.»
او ادامه داد: «چند ماه قبل از حادثه، برای برداشتن کتابهایم به خانه مادرم رفتم، اما شروع به فیلمگرفتن از من کرد. بعد هم از خانه بیرونرفت. من و همسرم ویلایی در شیرگاه اجاره کردیم و آنجا بودیم. ظهر خوابیده بودم که وقتی بیدار شدم متوجه شدم سهراب نیست. فرداشب برگشت، اما چیزی نگفت.»
رئیس دادگاه: چرا غیبت او را به پلیس اطلاع ندادید؟
لیلا: «فکر کردم اگر موضوع را مطرح کنم ناراحت میشود و میگوید آبرویم را بردهای. پدر و مادرش هم بیمار بودند و نمیخواستم نگران شوند.
رئیس دادگاه: چطور از ناپدیدشدن مادرتان مطلع شدید؟
زن جوان گفت: «خالهام تماس گرفت و موضوع را گفت. روز بعد به تهران برگشتیم. من از ماجرای قتل خبر نداشتم و کلید خانه را هم به سهراب نداده بودم.»
او همچنین درباره خرید شوکر و گوشی تلفنهمراه گفت: «آنروز همراه سهراب بودم، اما موقع خرید کنار او نبودم و متوجه خرید شوکر و گوشی نشدم.»
در بخش دیگری از جلسه، رئیس دادگاه از او پرسید: چرا موهای بدن همسرت را زدید؟
زن جوان پاسخ داد:، چون دوست نداشتم مو در خانه بریزد.
پس از پایان دفاعیات متهمان و وکلای آنها، قضات دادگاه برای تصمیمگیری وارد شور شدند.






Saturday, 30 May , 2026